تبليغاتX
قلب یخی

قلب یخی

تنهایى من و اون کوچولو

Finally the time

 

فونت زيبا سازفونت زيبا ساز            فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

Finally the time came way tie my chance Kvryh
Dislikes fact that control over my life difficult
Perhaps you ate and wounded Hrartsh'm Zbvnh
Or it all ended without anyone Hamv'm just lost tomorrow

Tell me again, back up off me just like all Nmyzary Dario

Back up off me tell you again and not just like all my tribe
Say you're up for this night of darkness Ntrsvntm duplicate
Say you're on the Tonight Mahtv can not hide behind Abra
My luck Dark cloudy sky does not always Monet

Back up off me tell you again and not just like all my tribe

Say you're up for this night of darkness Ntrsvntm duplicate
Say you're on the Tonight Mahtv can not hide behind Abra
My luck Dark cloudy sky does not always Monet

My back is warm and open whatever you want to go this Rahv Nmyrsm
Forbid, you let go my hand to whatever I want Nmyrsm
Maybe my mistake came in the package do not make it
My heart will not so easy you do not leave me

Back up off me tell you again and not just like all my tribe

Say you're up for this night of darkness Ntrsvntm duplicate
Say you're on the Tonight Mahtv can not hide behind Abra
My luck Dark cloudy sky does not always Monet

Back up off me tell you again and not just like all my tribe

Say you're up for this night of darkness Ntrsvntm duplicate
Say you're on the Tonight Mahtv can not hide behind Abra
My luck Dark cloudy sky does not always Monet



+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/30ساعت 1:28 PM  توسط م. رستاخیز  | 

به خاطر بیاور

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

آنگاه که .... ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه

آرزوهایت حس میکنی.....

به خاطر بیاور که زیبای شهاب سنگها از شکستن قلب

ستارگان است.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


فرشتگان روزی از خداوند  پرسید ند:

خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داری

غم را دیگر چرا آفریدی؟

خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفریدم

چون این مخلوق من که خوب میشناسمش

 تا غمگین نباشد به یاد خالق نمی افتند

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

به ستارهی کم نور قناعت کن

برای اینکه ستاره های بزرگ زود تر به چشم می آن

و تو نگاه همه جا میگیرن

 


رستاخیز

+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/29ساعت 7:2 PM  توسط م. رستاخیز  | 

دیگه ندارمت تورو

 فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

به جای دسته گلی که فردا بر قبرم نثار می کنی

امروز با شاخه گلی  کوچک یادم کن

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی

امروز با تبسمی شادم کن

به جای آن متنهای تسلیت که فردا  در روزنامه برایم می نویسی

امروز با پیام کوچکی  خوشحالم کن

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

عشق با روح شقایق زیباست

عشق با حسرت عاشق زیباست

عشق با نبض دقایق زیباست

عشق در حسرت  دیدار تو زیباست

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آنچنان در  دریای تو غرق خواهم شد

 که تمام غواصها به احترامم سکوت کنند

و تمام نجات غریق ها عاجز از نجاتم باشند!!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

مرا اندکی دوست بدار اما....

 

طولانی

+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/29ساعت 6:0 PM  توسط م. رستاخیز  | 

بر گرفته شده از كتيبه عشق

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

آسمون به ماه ميگه: عشق يني چي؟ ماه مگه يعني بودن در آغوش تو.

ماه ميگه:تو بگو عشق يعني چي؟ اسمون ميگه انتظار ديدن تو

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آدما مثل كتاب مي مونن از روي بعضي ها بايد مشق نوشت... از  روي بعضي ها  بايد جريمه نوشت...

بعضي ها رو بايد چند بارخوند تا معنيشو نو فهميد ... وبضي ها رو بايد نخونده دور انداخت.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

زندگي فرياد نيست زندگي پرواز  بر آمال نيست زندگي بودن و با هم بودن است. زندگي آن تك درخت خشك

نيست زندگي تصوير يك مرداب نيست زندگي بودن باهم بودن است

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

چقدر حقيرند مردماني كه نه جرات دوست داشتن دارند  نه اراده دوست نداشتن . نه لياقت دوست

داشته شدن و متانت دوست داشته نشدن با اين حال مدام شعر عاشقانه ميخوانند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/08/26ساعت 1:11 AM  توسط م. رستاخیز  | 

قدر عشقمو بدون

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری دوم www.pichak.net كليك كنيد

 چند تا چشمه خشک بشه

            چند تا پری جادو کنه

                  پلک من برف های چند زمستون را پارو کنه

           چند نفر تو شعر من خسته بیان ، خسته برن

تا غروب خاطره عشق تو را جارو کنه

                      بیا این خط و نشون ، این چشم و اینم کمون

  اگه دوستم نداری ، قدر عشقم را بدون


+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/08ساعت 9:56 PM  توسط م. رستاخیز  | 

زلف بر باد مده (محسن نامجو)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلمقد برافراز که از سرو کنی ازادم

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شیرین منما تا نکنی فرهادم

می مخور بادگران تانخورم خون جگرسر مکش تا نکشد سربه فلک فریادم

زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندمطره را تاب مده تا ندهی بربادم

یار بیگانه مشو تا نبری از خویشمغم اغیار مخور تا نکنی نا شادم

شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی ما رایاد هر قوم مکن تا نروی از یادم

رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس تا به خاک در آصف نرسد فریادم

چون فلک سیر مکن تا نکشی حافظ را رام شو تا بدهد طالع فرخ دادم

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی

من از آن روز که در بند توام آزادم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/07/05ساعت 11:1 PM  توسط م. رستاخیز  | 

بوی پاییز

امروز به همراه نسیمی که می آمد بوی پاییز را از دور دستها احساس کردم...

پاییز را به خاطر بادهایش و به خاطر برگهایش دوست دارم .

پاییز رنگ گذشته ها و  خاطرات دور را می دهد.

پاییز را به خاطر رنگهایش دوست دارم.

پاییز را وقتی خوب درک می کنی که بر برگهای زرد و نارنجی ریخته بر زمینش، پا بگذاری و به صدای آنها در زیر گامهایت گوش بسپاری...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/04ساعت 9:25 PM  توسط م. رستاخیز  | 

داستان كوتاه

 

چه کسی موثرتر هست، زن یا مرد؟

توماس هیلر ، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست ، میو چوال و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند.سپس ...

برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت.
او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت ، دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :” گفتگوی خیلی خوبی بود.”
پس از خروج از جایگاه ، هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد.او بی درنگ پاسخ داد که می شناسد.آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند.
هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :” هی خانم ، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی.
” زنش پاسخ داد :” عزیزم ، اگر من با او ازدواج می کردم ، اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین .”

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

راز یک جعبه کفش

زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند. آنها همه چیز را به طورمساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز: یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد.
در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز...

پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند. در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد.
پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید. پس از او خواست تا در جعبه را باز کند . وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.
پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟
پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نشانه های زن و شوهر!

زن و مرد از راهی می رفتند، ماموران آنها را دیدند وآنها را خواستند!
پرسیدند شما چه نسبتی با هم دارید؟
زن و مرد جواب دادند زن و شوهریم
ماموران مدرک خواستند، زن و مرد گفتند نداریم !

ماموران گفتند چگونه باور کنیم که شما زن و شوهرید ؟! زن و مرد گفتند ...
برای ثابت کردن این امرنشانه های فراوانی داریم ... !

اول اینکه آن افرادی که شما می گویید دست در دست هم می روند،ما دستهایمان از هم جداست!

دوم، آنها هنگام راه رفتن و صحبت کردن به هم نگاه می کنند،ما رویمان به طرف دیگریست!

سوم آنکه آنها هنگام صحبت کردن و راه رفتن،با هم با احساس حرف می زنند،ما احساسی به هم نداریم!

چهارم آنکه آنها با هم بگو بخند می کنند، می بینید که، ما غمگینیم!

پنجم، آنها چسبیده به هم راه می روند، اما یکی ازما جلوترازدیگری می رود!

ششم آنکه آنها هنگام با هم بودن کیکی، بستنی ای، چیزی می خورند، ما هیچ نمی خوریم!

هفتم، آنها هنگام با هم بودن بهترین لباسهایشان را می پوشند  ما لباسهای کهنه تنمان است.. !

هشتم، ...ماموران گفتند خیلی خوب،بروید، بروید،.. فقط بروید ... !

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/04ساعت 3:26 AM  توسط م. رستاخیز  | 

قلب شكسته

نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد.
بهش گفتم: كمك نمي خواي؟
گفت نه.
گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه.
گفت: نه خودم جمع مي كنم.
گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟
نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد
جمعش كنم.
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن.
وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته
ميندازنش زمين و مي شكوننش.
ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده.
ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي
شكسته رو خيلي دوست داره.
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين فكر
كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم.
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به دست هر كسي نسپردم اون براي
من هر كسي نبود. گفت و اين بار رفت سمت دريا.
سهمش از تنهايي هاش دريايي بود كه
رازدارش بود

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/07/04ساعت 2:50 AM  توسط م. رستاخیز  | 

روشن فکر روی کاغذ

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

در خوابهای من آدمها نمی‌میرند. همین است که رویاهای ساده‌ام شده‌اند کابوس‌های تکراری.

سه شب پشت هم است که خواب می‌بینم رانندگی می‌کنم به سمت فرودگاه پیرسون. هواپیمای پدرم قرار است بنشیند. در خواب ساعت را نگاه می‌کنم که دیر نشود. در حال رانندگی برنامه می‌ریزم که کجاها برویم. فکر می‌کنم که باید زیاد عکس بگیریم. حتی یک عکس را در خواب می‌بینم. من دستم را گذاشته‌ام روی شانه‌ی پدرم و نشسته‌ایم بیرون یک کافه نزدیکی‌های خانه‌ی من. پدرم چشمهایش را ریز کرده و به دوربین نگاه می‌کند. من به او نگاه می‌کنم و می‌خندم. پشتمان برگ‌ها زرد و نارنجی‌اند، محو.

هر شب قبل از آن که به فرودگاه برسم از خواب بیدار می‌شوم.
هواپیمایی در کار نیست.
آن عکس وجود ندارد.
پدرم هرگز با من در این کافه ننشسته است.
نخواهد نشست.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/03ساعت 11:16 PM  توسط م. رستاخیز  |